Articles

Poll

?what is your opinion about our site

Question and Answer ( Answer of post )

Name :
Email :
Tell :
Code :
Message :
صادق
|
12/6/2014 2:50:19 PM
|
Answer this
سال 88 تا سال 90 تحت درمان پزشک بودم و قرص های آسنترا ، دپاکین ، بی پیریدین ، پراپرانول و یکی دوتا قرص دیگه که اسمش به خاطرم نیست مصرف میکردم و دو دوره 5 جلسه ای شک الکتریکی گرفتم ( اگه اسمشو درست نوشته باشم ) بعد از اون سر خود داروهامو قطع کردم و از سال 91 شروع به خوردن ترامادول کردم که خوشبختابه الان چند ماهه دیگه کنار گذاشتم و نمیخورم ولی دوباره علائمی که سال 88 داشتم مثل استرس و اضطراب زیاد ، کلافگی ، سردردهای خیلی شدید ، و بی حوصلگی و عصبانیت و ... شروع شده .
مدیر اصلی
|
2/13/2015 9:26:26 PM
|
Answer this

با سلام . مشکلات شما در حدی بوده که الکتروشوک گرفته اید بنابراین طبیعی است که گاهی علائم و مشکلات شما عود کنند.مطمئنا در صورت مراجعه به پزشک ودریافت داروی مناسب این دوره نیز برطرف خواهد شد.

صادق
|
11/28/2014 8:22:07 PM
|
Answer this
و خیلی خیلی ذهنم به هر مسئله ای مشغول میشه طوری که نمیتونم بخوابم تا کسی اذیتم میکنه یا یه کاری میکنه که بدم میاد میخوام باهاش در گیر شم که البته هیچوقت نمیشم و یه جوری خودمو قانع میکنم که تو داری درس میخونی واسه خودت پرونده درست نکن یکی دو بار میخواستم خودکشی کنم ولی نتونستم اصلا کنترلی رو افکارم ندارم همش با خودم در گیرم اگه یه کاریکی باید میکردمو نکردمو میاد تو ذهنم خودمو سرزنش میکنم میخوام یه جوری جبران کنم کینه ایم مشکلات خانوادگیم دارم خیلی زیاد کلا فکر میکنم اشتباهیم لطفا کمکم کنید دارم دیوونه مشم.یه وانپزشک خوب هم اگه ممکنه در مشهد معرفی کنید ممنون
مدیر اصلی
|
12/4/2014 12:43:08 AM
|
Answer this

شما مبتلا به نوعي وسواس هستيد. بهمين علت در گيري ذهني ، احساس پشيماني و عصبانيت ميكنيد. درمان اصلا سخت نيست . متاسفانه من روانپزشك خاصي را در مشهد نمي شناسم ولي به هر يك از همكاران روانپزشك مراجعه كنيد خيلي زود نتيجه مثبت خواهيد گرفت.

معصومه
|
11/28/2014 12:28:57 PM
|
Answer this
با سلام من مدت 9 ماه است که به دلیل وسواس فکری تحت درمان هستم.و خدا رو شکر درمان من هم خیلی خوب جواب داده اس.اما من متاسفانه داروهای خود را (پرفنازین 2 و فلووکسامین50) رو به مدت 4 هفته هست که سرخود قطع کرده ام و از این بابت پشیمانم میخواستم بدونم میتونم داروهام رو دوباره شروع کنم؟هر کدوم از قرص هام رو روزی دو بار مصرف میکردم ؟الان باید با همون برنامه قبلی شروع کنم یا با دوز پایین تر؟ مرسی
مدیر اصلی
|
2/13/2015 9:34:23 PM
|
Answer this

بهتره برای شروع مجدد به پزشکتان مراجعه کنید . ممکن است این دفعه با دزاژ پایین تر پاسخ بگیرید. ولی قطع دارو اصلا بصلاح شما نیست.

امیر
|
9/23/2014 9:20:07 PM
|
Answer this
سلام. من به عنوان سرباز صفر در یکی از پایگاه های نیروی هوایی خدمت میکنم. از بیمارستان بعثت ارتش با امضای دو سرتیپ دکتر برگه ای مبنی بر عدم هرگونه نگهبانی و خدمت در ساعت اداری به دلیل اختلال خلقی دارم ولی متاسفانه با این که 16 ماه خدمتم مخصوصا اون وقت اداریش رعایت نمیشه. خیلی اذیت میشم چه کنم؟ ضمنا من هر صبح باید ساعت 6 صبح حاضر باشم و با خوردن داروی خواب آور خیلی برام سخت میشه :( و اینکه از کجا بدونم آیا من هم میتونم مثل کادرها ساعت 7 بیام طبق این برگه؟
مدیر اصلی
|
9/27/2014 8:34:16 AM
|
Answer this

سلام

متاسفانه در مورد قوانين سربازي در رابطه با كساني كه مشكلاتي شبيه به شما دارند اطلاعات چنداني ندارم .

نيلوفر
|
9/23/2014 3:30:01 PM
|
Answer this
سلام و خسته نباشيد من قرص فلوكستين ٢٠ ميخوردم اما به دليل اينكه اشتهام و كم ميكرد و لاغر شدم ديگه نخوردم. اما اون حالت شاد بودنم و از دست دادم و خيلي بي حوصله و بي روحيم. چه قرصي ميتونم جايگزين كنم كه رو اشتها تاثيري نداشته باشه؟ يا اينكه با همون فلوكستين چي مصرف كنم كه لاغر نشم؟
مدیر اصلی
|
9/24/2014 5:51:09 PM
|
Answer this

با سلام

مي توانيد همراه با مصرف فلوكستين(صبح يا ظهر)،يك قرص سيپرو هپتادين هم شب ها ميل كنيد و يا اينكه بجاي فلوكستين يك عدد سيتالوپرام ( شب ها ) مصرف كنيد.

ساناز
|
9/22/2014 12:58:22 AM
|
Answer this
سلام. من یک برادر 26 ساله دارم ک مبتلا به اسکیزوفرنیه و متاسفانه قرص نمیخوره و خیلی ناراحت میشه که کسی راجع به بیماریش حرف بزنه. ما قرص رو بدون اینکه بفهمه تو غذاش میریزیم. الان حدود 4 ماهه داریم این کارو میکنیم. میخواستم ببینم تا چه مدتی درمان باید ادامه پیدا کنه؟ احتمال عود مجدد بیماری هست؟ و اینکه ما چطوری باید راضیش کنیم دنبال درمان بره؟ هر کاری که میتونستیم کردیم ولی متاسفانه خیلی لجباز و حرف گوش نکن و بد اخلاقه در این زمینه
مدیر اصلی
|
9/23/2014 9:11:58 PM
|
Answer this

سلام

از اينكه برادر شما همكاري درماني ندارد متاسفم.اين را بايد بدانيد كه تعداد زيادي از مبنلايان به اين بيماري همكاري درماني مناسب ندارند و اين ميتواند بعلت ماهيت بيماري ايشان باشد . از آنجا كه نسبت به بيماري خودشان آگاهي ندارند طبيعتا قانع كردن ايشان ممكن است غير ممكن باشد. اسكيزوفرنيا ممكن است عودكننده باشد.طول مدت درمان بستگي به فاكتورهاي متعدد از جمله طول مدت بيماري دارد. در حال حاضر شما بهترين روش ممكنه (ريختن دارو داخل غذاي بيمار)را انتخاب كرده أيد.

حسام
|
9/8/2014 11:32:02 PM
|
Answer this
سلام.23ساله هستم.از بچگی خود را هنرپیشه.ورزشکار و نویسنده فرض میکنم بطوری که هروقت تنها هستم این فکرها سراغم می آید و بدلیل اینکه مینویسم از قدرت تخیل بالایی برخوردارم. در این بین افسردگی شدید سراغم می آید.جوری که میتوانم یکساعت در خودن فرو بروم بی آنکه به چیز خاصی فکر کنم.بد اخلاقی و عدم تمرکز حین درس خواندن از مشکلات دیگرم هست. خواهشا قبل از گفتن مراجعه به پزشک مقداری برایم توضیح دهید که آیا هیچوقت خوب می شوم؟
مدیر اصلی
|
9/12/2014 2:22:45 PM
|
Answer this

با سلام

اينكه مدتها در رويا فرو ميرويد الزاما افسردگي نيست و خيلي از اوقات (بر مبناي شرايط)ميتواند طبيعي باشد.بنابر اين احتمال دارد كه علايم بيماري نداشته باشيد كه در اين صورت با مشاوره بهتر خواهيد شد . اما اگر افسردگي داشته باشيد قطعا قابل درمان خواهد بود.

ماندانا
|
9/1/2014 6:35:51 PM
|
Answer this
سلام.میخواستم راهنماییم کنید که آیا ممکن هست من پیش فعالی داشته باشم؟و به کجا برای تشخیص و درمان باید مراجعه کنم.من یه دختر 21ساله هستم قبلا فکر میکردم شاید هوش پایینی دارم یا تنبل و بی اراده ام اما وقتی گذشتمو بارها و بارها مرور کردم به این نتیجه رسیدم مشکل چیز دیگه ایه.میگن وقتی کوچیک بودم خیلی شر و شیطون بودم و از دیوار راست بالا می رفتم تو کارهای پسرونه از پسرها هم بهتر بودم.وقتی بزرگ شدم آروم بودم.وقتی اول دبستان بودم جمله سازیم عالی بود معلمم به خاطر جمله های بلند و زیبایی که مینوشتم تحسینم میکرد کلا انشاو داستان نویسیم عالی بود.تو دبستان اهله تو خونه درس خوندن نبودم زنگ های تفریح بعد از بازی و استراحت توی 5 دقیقه باقی مونده به شروع کلاس درسامو میخوندم و همیشه نمره کامل رو میگرفتم جز 2نفر اول کلاس بودم. اول راهنمایی شاگرد معمولی بودم ولی سال دوم و سوم شاگرد اول مدرسه شدم خیلی روی نمره ام حساس بودم مثله بقیه بچه ها هم خرخونی نمیکردم مثله دبستانم تو دقیقه 90 درسامو میخوندم من توی 45دقیقه 2 تا درس رو خونده بودم در حالیکه بقیه 1درس رو هم تموم نمیکردن.دبیرستان نمیخوندم و ضعیف بودم اما گاهی وقتا که میخوندم چه فیزیک چه درسای خوندنی نمره ام عالی میشد.درس نخوندم طبیعتا دانشگاه خوبی هم قبول نشدم تو دانشگاه هم بعضی وقتا استادها سوال هایی میپرسن که من همون لحظه اول جواب رو پیدا میکنم ولی جرات گفتنشو ندارم اما بقیه با کلی راهنمایی استاد میتونن جواب بدن. پس مسله هوش پایین نیست.رشته ی من معماریه واستادم میگه با استعدادی. یه جا خوندم یکی از علایم پیش فعالی در دخترا که بعد از سن بلوغ بروز میکنه خیالپردازی و گیج بودنه.من از زمان راهنمایی و مخصوصا توی دبیرستان و حتی همین حالا ولی کمتر از گذشته به شدت خیالپردازی میکنم و اصلا هم نمیتونم جلوش رو بگیرم یه داستان تو ذهنم میسازم و بهش شاخ و برگ میدم و دایم تو ذهنم تکرارش میکنم 24ساعته با منه موقع غذا خوردن تو خیابون تو جمع من توی ذهنم زندگی میکنم نه توی دنیای واقعی.روش های زیادی رو هم امتحان کردم تا باهاش مقابله کنم ولی نمیشد مغزم خودکار شروع میکرد به خیالپردازی و من بعد از چند دقیقه متوجه میشدم بازم تو رویام و اینبارم نتونستم جلوش رو بگیرم بعضی وقتا که کمی میتونستم مقاومت کنم تازه متوجه دنیای واقعی میشدم انگار به خیالپردازی معتاد شده بودم موقع رویا حس خوبی داشتم.به نظرم دلیل شکستم هم توی دبیرستان همین بود نمیتونستم توی دنیای واقعی زندگی و محیط اطرافم رو درک کنم در نتیجه از هم سن و سالام عقب افتادم.ما خانواده کم جمعیتی هستیم فامیلی هم ندارم آدم های زیادی اطرافم نبودن و ارتباطاتم کم بود شانس زیادی برای توی جمع بودن و مقایسه کردن خودم با بقیه رو نداشتم برای همین خیلی دیر فهمیدم که مشکلی هست اینقدر توی دنیای خیالی زندگی کردم که حتی خودمم رو هم نمیشناختم فقط میدونستم رنگ آبی رو دوست دارم هیچ شناختی نسبت به شخصیت خودم نداشتم نمیدونستم علایقم چیا هستن حالا که خیالپردازی هام کمتر شده و بیشتر توی دنیای واقعی زندگی میکنم و مسولیتهام بیشتر شده میبینم چقدر مشکل دارم نمیتونم از پس کارهایی مثله ایروبیک و رانندگی که نیاز به هماهنگی دست و پا و مغز داره بربیام.حافظه ضعیفی دارم.موقع رد شدن از خیابون نمیتونستم تصمیم بگیرم باید صبر کنم یا حرکت کنم الان راحت تر میتونم از خیابون رد بشم.بدون اختیار و فکر قبلی یه جمله ای از دهنم خارج میشه و همون لحظه درحالیکه دارم اون جمله رو میگم میفهمم حرف به جایی نیست ولی دیگه کار از کار گذشته.هزار بار واسه درس خوندن و نظم بخشیدن به کارهای روزمره ام برنامه ریزی کردم اما نمیتونم به برنامه عمل کنم.نمیتونم روی کارم تمرکز کنم وقتی تو جمع هستم یا دارم فیلم یا مسابقه ورزشی تماشا میکنم یا موقع دوچرخه سواری ومخصوصا موقع رانندگی فقط چند لحظه میتونم تمرکز کنم و حواسم رو جمع کنم بعد انگارمغزم خاموش میشه نه اینکه خیالپردازی کنم واقعا خاموش میشه هیچی از اطرافم درک نمیکنم. تا دوباره به خودم بیامو سعی کنم توجه کنم انجام دادن یه کار به مدت طولانی و پشت سر هم برام سخته بیقرار میشم و ولش میکنم مثله همین متن که کلی طول کشید تا بنویسمش نمیتونستم تمرکز کنم جمله سازی برام سخت بود حافظه ام یاری نمیکرد و مغزم یه حالتی میشد که اصلا نمیتونم توضیح بدم نمیدونم چجوری بود و سرم درد گرفت.من عاشق دریام و همیشه تو رویاهام از صدا و رنگ و شکوه دریا لذت میبرم اما وقتی رفتم کنار دریا اصلا حواسم نبود کنار دریام صداشم نمیشنیدم مغز من اصلا متوجه محیط اطراف نمیشه یه دفه متوجه میشدم که کنار دریام و تعجب میکردم که چرا صدای دریارو نمیشنیدم و سعی میکردم مغزم رو روشن نگه دارم و تمرکز کنم به صدای دریا.یه مدت وسواس هم داشتم اما خوب شدم گاهی اوقات دوباره میاد سراغم مثلا میدونم در رو قفل کردم ولی بی اختیار میرم دوباره چک میکنم.فکر کردن و نتیجه گیری برام مشکله.دیگه خسته شدم خیلی سعی کردم خودم یه راه حلی برای مشکلاتم پیدا کنم اما از توان من خارجه.داییم صرع داشته و توی 17سالگی فوت شده احتمالش هست منم همون ژنی رو به ارث بردم که باعث مرگ اون شده.اونو یه بار کشت و خلاص اما منو داره ذره ذره میکشه.
مدیر اصلی
|
9/12/2014 2:21:40 PM
|
Answer this

با سلام

اصلا مشكل شما با دايي شما هيچ شباهتي ندارد.خوشبختانه بسياري از مشكلات شما مربوط به گذشته است كه برطرف شده . در حال حاضر بنظر ميرسد زياد به علايم خود فكر ميكنيد بعبارتي خودتان را قضاوت ميكنيد كه اين خود دال بر وسواس است كه بايد درمان شود.

امیرحسین
|
8/7/2014 6:33:03 PM
|
Answer this
سلام علیکم من از سال 85 تا 88 از قرص های آرامبخش البته تحت نظر پزشک بودم . پس از اتمام دوره درمان خیلی از درمان راضی بودم ولی متاسفانه علیرغم اینکه خیلی تلاش کردم تا دوباره به اضطراب دچار نشوم اما متاسفانه از سال 91 بتدریج حالات بیماری عود کرد و تا به امروز که این حالات تقریبا بطور کامل برگشته و بسیار هم در روند طبیعی زندگی من اثر منفی داشته. بعنوان نمونه یکی از این حالات ، احساس تهوع بخصوص در اماکن شلوغ مثل مترو و اتوبوس هست. آیا راهی برای درمان من وجود دارد. ضمن اینکه از هیچگونه مواد مخدر یا الکل استفاده نمیکنم و هر هفته پنج روز ورزش میکنم.لطفا راهنمایی بفرمایید.
مدیر اصلی
|
8/9/2014 10:06:13 PM
|
Answer this

سلام . متاسفانه اختلالات روانپزشکی گاهی خودبخود عود میکنند . شما چاره ای جز اقدام برای درمان مجدد ندارید. درهر حال خوشحالم که از روش های خوبی برای داشتن یک زندگی فعال استفاده میکنید.

بنیامین
|
7/28/2014 3:45:05 AM
|
Answer this
سلام خسته نباشید ببخشید خواستم بدنم آیا سیتالوپرام با ترامادل تداخل دارویی دارد یا خیر؟
مدیر اصلی
|
8/9/2014 9:58:13 PM
|
Answer this

سلام . تداخل جدی ندارد ولی باید بدانید که ترامادول بشدت وابستگی ایجاد میکند . لطفا هر چه سریعتر آن را قطع کنید.